محمد على آزاد كشميرى

168

نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )

شيخ يوسف مىفرمايد كه رسالهء شيخ سليمان بن عبد الله بحرانى كه مشتمل بر رد بر شيخ محمد مذكور در مسئلهء مذكوره نزد من بود ، در بعض حوادث از دست من رفت . و چون شيخ محمد مذكور وفات يافت شيخ سليمان قصيده‌اى خوب در مرثيهء او نظم كرد و در آن قصيده مدح بسيارى در حق او گفت . و شيخ محمد مذكور از مولانا محمد باقر مجلسى - عليه الرحمة - روايت احاديث داشت و شيخ سليمان مذكور از او روايت دارد . 268 ) السيد هاشم - المعروف بالعلامة [ البحرين ] - ابن السيد سليمان بن السيد اسماعيل بن السيد عبد الجواد الكتكانى التوبلى البحرانى [ - 1107 ه ق ] : « 1 » منسوب است به‌سوى « كتكان » به فتح كاف و تاء دونقطه بالا قبل از كاف ديگر كه نام قريه‌اى از قريه‌هاى « توبلى » است ، و آن به تاى دونقطه بالا و سكون واو قبل از باء موحده و لام قبل از ياء يكى از اعمال بحرين است كما فى بعض الكتب . در لؤلؤة [ البحرين ] آورده كه سيد هاشم مذكور كه معروف به علامه است فاضل محدث جامع و متتبع احاديث بود به حدى كه سواى مولانا محمد باقر مجلسى - عليه الرحمة - هيچ‌كس گوى سبقت بر وى نربوده و كتابهائى چند تصنيف كرد كه گواهى بر شدت تتبع و كثرت اطلاع او دارد . ايضا در كتاب مذكور مسطور است كه رياست قريهء « بلاد » بعد از شيخ محمد بن ماجد بحرانى به‌سوى سيد هاشم مذكور منتهى شد ، و او در آنجا متولى امور قضا و رياست بود ، و آن را به احسن وجوه بجا آورد ، و تسلط ظالمان و حاكمان را دفع كرد و مبالغهء بسيار در ترويج امر به معروف و نهى عن المنكر فرمود ، و در امور دين از لامت « 2 » بدگويان انديشه نمىكرد . و از جملهء اتقياى متورعين بود و شدت بر ملوك و سلاطين داشت . وفاتش در سنهء هزار و يك‌صد و هفت ( 1107 ) هجرى در قريهء نعيم به خانهء شيخ عبد الله بن شيخ حسين بن على بن كنبار نعيمى بحرانى واقع شد زيراكه او دختر شيخ على بن شيخ عبد الله مذكور را در عقد نكاح خود داشت . پس نعش او را به‌سوى قريهء توبلى نقل كردند و در مقبرهء مشهورهء آنجا دفن كردند و قبرش مزارى معروف است . و رياست « بلاد » بعد از او به‌سوى شيخ سليمان بن عبد الله بحرانى منتهى شد . و بعضى از علما ذكر فرموده‌اند كه وفات سيد مذكور بعد

--> ( 1 ) . طبقات اعلام الشيعة ( قرن دوازدهم ) ، ص 809 ، لؤلؤة البحرين ، ص 63 و 99 ، امل الآمل ، ج 2 ، ص 341 ، رياض العلماء ، ج 5 ، ص 298 ، انوار البدرين ، ص 136 . ( 2 ) . لامت - ملامت‌كننده .